
قطار می گذرد از کنار خانه ی ما
و گیسوانش را به پشت می ریزد
همیشه بوی سفر می آید
درون واگن باری همیشه چیزی هست
درون واگن باری ، هزار گونی غربت
هزار کیسه تنهایی
و جعبه هایی از خاطرات گرد گرفته
جدار واگن چوبی
اگر شکوفه دهد از شمال می آید
اگر شراره دهد از جنوب می آید
اگر سپیده دهد...
اگر ستاره...
مرا محاصره کن ای مه شکفته ی جنگل
مرا محاصره کن ای نسیم تمشک
مرا محاصره کن ای چراغ آبی دریا
مرا محاصره کن مثل یک جزیره ی غمگین
عمران صلاحی

