خواب دیدم. خواب دیدم با لارا میرم. کنار یک جاده. لارا سیگار میکشه.پسرش همرامون نیست. کنار یه جاده می ایسته. راهی نشونم میده و چیزی میگه که به شیراز ربط داره.
یادم نیست چی...
دوباره سوار میشیم. و اون مدام سیگار میکشه.
خواب دبدم .خواب دبدم پیروز اومده ایران. و من می خواهم باهاش برم.
خواب دبدم کنارم خوابیده و من میترسم.نگرانم. اما هیچکس نمیبینتش انگار.
خواب دبدم ...
یادم نیست. خیلی خوابا دیدم.
از سه - چهار صبح بیدارم. به خوابام فکر میکنم. مدتی که زود فراموششون میکنم. مدتی که نمیفهممشون.
لارا سیگار نمیکشه. رانندگی نمیکنه. بی پسر کوچولوش جایی نمیره. من با پیروز نمیرم فرنگ. اون تو خونمون کنار من نمیخوابه.
مدتی که زیاد خواب میبینم.
دوباره شروع کردم یونگ خوندن . با آرامش. لغت به لغت.
باید بفهمم این همه رویا چی میخوان به من بگن...

