تبليغاتX
سو ما پا - مال خودم 164
 گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد. هیچکس آخر نفهمید ناخوشی من چیست. همه گول خوردند.

هدایت.

امروز در آینه دیدم که بسیار شبیه خودم شده ام. سایه ای از من که سرسختانه سرخ میپوشد و بی حواس به عابران ، که ساق پای جورابالود را حتی با ولع سیاحت میکنند ، به بانوی سالخورده ی مهربان و بسیار شخیص فکر میکند که وسط خیابان او را نامزد پسرکش در فرنگ کرد. همزمان پیامک معشوق دیرپا از ورای جاده ها و راه ها..

همزمانی یونگ را مثل کنم؟نه.نمیکنم...

در دلم جویده آرزو میکنم :  به جای این همه سایه ی آدم ها کاش دستی به حقیقت سیلی میزد حتی.نوازشی. صدایی.سکوتی.فحش و دعوایی.

 حضور حقیقی تصویری.

بگذریم.

سایه ی من کلاس تازه ی زبان را بسیار دوست میدارد. ترم های متمادی کشیک پسرک استاد را داده بود و امروز ناگهان از در درآمد. و کلی هم مشق شب داد.

یکشنبه زیباتر لباس خواهم پوشید...

 

بخار که می‌کنیم---همه امکان‌ها را---یکی یکی از ممکن می‌گیریم
خشت‌ها را از بنا---بناها را از شهر
به ابرها می‌مانیم با ژستها و نرمی گذرامان
به ماشینها که دم به دم شکل عوض می‌کنند
به حرفها که بر زبان نیامده---دم کرده---از حواس می‌پرند
به لباسها که با مُد تب کرده رنگ عوض می‌کنند
به قولها و سوگندها که تا یادشان می‌رود ابر می‌شوند
به عشق که دیر یا زود---در بخار نفس‌تنگی می‌گیرد
به شعر که بی‌نفس در بخار نفس‌نفس می‌میرد
بخار که می‌کنیم همه امکان‌ها را---یکی یکی---از ممکن می‌میریم

زیبا کرباسی

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط سوماپا