دور هم نشینی دخترانه. برای انکه ساعاتی فراموش هرچیز شوی.همه چیز شوی.
نوشتن و نانوشتن هردو سخت است.
چرا؟؟
دانه دانه رسیدیم. تنگ و لخت. نیمه لخت. با پاشنه ی دراز و بی پاشنه ی دراز. نشستیم گرداگرد. تولد مهدیه بود. چند روز دورتر. برخی رفیق و گاه غریب. حرف زدیم . خندیدیم. بلند بلند.
راه دور و گرم بود و من انبار کتب امانتی در دست. داستان سندباد را نیمه نصفه گفتم. مضطرب شد .خندید و خندیدم.
من که نمیرقصم. همه میدانند. دخترک بسیار ناز است. فیر فیریست. خوشمست.
و ظهر دیر ـ دخترک طبق همیشه بسی دیر شد ـ انبوه جانوران لزج و قارچ و سس زیر دندان لذت.
کمی گوشوار. اندکی لباس. جرعه ای کیک .
کلیک و کلیک و کلیک.پایان.
شب است.
خسته و خوابزده ام. فروید دست به دست میکنم. در حسرت یونگ.چایکفسکی میشوم. باله فندق شکن.(چرا فندق راستی و گردو نه؟؟) در انتظار استاد شجره و شبی و رادیویی و لذتی و حافظی و شمع و شکری.
خواب و خواب و خسته ام....
بیا.
یا من بیام !
میاما.....به خدا ! خرم دیگه!!

