دریا بالا می آید از سینه هایم...
بهترم.صدای سیمین جان مارا در ربود در مخمل سرخ و نیمه تاریک. بسیار لذتش را بردیم به میمنت رفیق کهنه ی با معرفت.استاد جان آرتیست هم از سفر فرنگ بازگشته شاد و شال مرا هم در سرما بسیار به دادش رسیده و من بسیار شاد شدم . شاد از شادی گرمای شال در پاریس سرد برف آلود.
خسته شدم
سنگینی لیوان ها را از دوشم بردارید
می خواهم
مشتی آب بنوشم
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت توسط سوماپا

