تبليغاتX
سو ما پا - مال خودم 159
بیا تا برایت بگویم

تنهای من چه قدر بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد

پیش بینی شبیخون توده ای   بی خیال  ، عیاش ،  بی مسئولیت و هزار چیز دیگر که میدانم و نمیدانمش چندان سخت هم نیست.همه میفهمند. منم که گاه فهمیدن چیزهای سخت سخت خنگ میشوم.

شیدا میشوم.

گریه میکنم.

پا میکوبم.

میخواهم.

میخواهم و میخواهم.

در حقیقت : میخواستم.

سال و سال و سال. سه سال.

خسته ام. فرسوده .

 تو هیجانی ، لذتی ، امنیت لحظه ای ، مردی از دوران دور  ، لذت بعد از ظهر های خنکی ، راه رفتن های ممتد ، نت های پی در پی .تو لذتی .

 و پایان .

و پایان تمام قصه های کودکانه  بازگشت من است به خانه. که خفه ام میکند.

خانه ای که مرا شیدا نمیخواهد. بد اخلاق و اخموست. اسب چموش است. بد دل و بد گمان است.تلخ است.

مادر.

سخت است.

و من خسته ام.

بسیار.

شیدا هم نیستم. هیچی نیستم.

فقط بسیار و بسیار و بسیار خسته ام.

 

می‌آيی
می‌مانی
می‌روی
نمی‌آيی
اين فعل‌ها را
هرجور که صرف کنم،
تو مرد ِ ماندن برای هميشه نيستی
چه در آمدن
چه در رفتن
چه در نيامدن!

{دلتنگی امان‌ام را بريده
زندگی هيچوقت با من مهربان نبوده
هنوز هم
تا خرخره
خون ِ دل می‌خورم.}

می‌مانم
می‌سوزم
می‌سازم
روزی که ترک‌ات کنم،
ديگر برنمی‌گردم.
منشور ِ چشم‌هايت را
با احتياط بر پوست‌ام بتابان
من رنگين ‌کمانی از احساسات ِ زنانه‌ام!

{بی‌قراری‌هايم را از تو
کله‌شقی‌هايم را از مادر
بی‌تابی‌هايم را از تو
‌صبوری‌ام را از مادر...
من اردی ‌بهشت ِ پر گلی هستم،
که به اشتباه
در روزهای آخر ِ آبان شکفته‌ام.}

هرچقدر هم که بندباز ِ ماهری باشی،
يک روز ناگزير زمين می‌خوری
مواظب باش پيش ِ پاهای من نيفتی!

{در معشوق‌ام
دنبال ِ تو می‌گشتم
او اما در بزرگی
تنها قامت ِ بلند ِ تو را ارث برده‌بود.}

نه ابراهيم شدی،
نه سياوش.
اين قصه را هرجور که بنويسم،
آخرش می‌سوزی!

{دلتنگی امان‌ام را بريده
از زور ِ بی‌کسی با تو حرف می‌زنم.
اشتباه‌ ِ احمقانه‌ی من اين است؛
هميشه توی آدم‌ها

دنبال ِ تو می‌گردم پدر!}

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط سوماپا