تبليغاتX
سو ما پا - مال خودم152
کولی قزک تاب میخورد....

اشکم فواره میزند که تو نیستی و من میترسم همه ی ماجرا را و و هق هق میکنم.عصبانی میشود و کلی چیزهای غم انگیز میگوید و کلی بد و بیراه به خودش.دلم میگیرد. خیس تر میشوم.

یکدنده. لجباز. ترسو.

هی اشک.

به حرف تنها کسی که حرفش را گوش میکنم هم گوش نمیکنم . پا بر زمین میکوبم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت توسط سوماپا