تبليغاتX
سو ما پا - مال خودم 148
از شدت عصبانیت و یاس و دلخوری و غم و دلتنگی و تمام احساسات مزخرف دیگه از جمله شور ، عشق، اشتیاق و فوران عواطف و خزعبلاتی از این دست حتی نمیتونم بنویسم. و حتی نمیتونم ننویسم.

متنفرم ازین همه کار...کار...کار...از سینما ایضا...از موسیقی ایضا...از کنسرت ایضا...از اروپا ایضا....

و از همه ی چیزای دیگه ای که اینهمه دورت میکنند.

من همش ساکتم .همه ی همش . چی بگم؟

میگه : بگو دوستم داری.

میگم : امیدوارم همونجا یه تور دور دنیا در ۳۸۰ روز بهت بخوره اردیبهشت سال دیگه برگردی.

میگه : یعنی منتظر میمونی؟

میگم : قطعا نه.

و صداش قطع و وصل میشه.

میگه : پس من سعی میکنم بیام شیراز.

تو دلم میگم آرررره. بلند هم همینو میگم .

میگه : خب تو زودتر برگرد.

میگم : برنمی گردم. کاری ندارم که بخاطرش برگردم . و نمیگم کار من عجالتا تویی که تو هم درگیر هزارتا کار دیگه ای که اینطور که از ظواهر امر برمیاد من جز کارای آخرم.

میگه : باشه. من سعی میکنم بیام اونجا ببینمت.

میگم بیا. و میدونم اینقدر گرفتاره که نمیاد.

به هرحال من ساکمو بستم. چه تو بیای . چه تو نیای  . من شیکترین لباسامو جمع کردم که اونجا بپوشم. اگه تو بودی واسه تو. اگه هم نبودی واسه یکی دیگه.

آخ که چقدر دلم لک زده واسه اون یکی دیگه ه  ِ ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت توسط سوماپا