تبليغاتX
سو ما پا


زنگ زده تشکر کنه،واسه موزیکا...

میگم : قابلی نداشت.

میگه : قابل که داشت ! چقدرم زیاد بود.دستت درد نکنه واقعا

آنیموسم ذوق مرگ نشسته روبروم،  دستشو زده زیر چونش.

زیر چشمی نگاش می کنم.

میگم : چه خبر؟

شل و وارفته ، دستام حسابی یخ کرده . آنیموسم اشاره میکنه : اینجوری؟؟!

چشم و ابرو میام که : پس چه جوری؟؟؟ روشو میکنه اونور !

میگه : خبری نیست،درگیر کارم حسابی،شبا تا دیروقت شرکتم.

تو دلم میگم بعدشم کافه... آنیموسم چپ چپ نیگام میکنه.

میگه: تو چه خبر؟

میگم : منم درگیر پایان نامم.

آنیموسم در میاد که : درگیر.....!!!!! بهش چشم غره میرم. زل زدده تو چشام ، اشاره میکنم : چیه ؟

میگه بپرس میاد یا نه؟ سرم میندازم بالا : نه ! میگه حالا تو بپرس! ابروامم میندازم بالا : نه  ! نه ! نه !

می پرسم : نمیای اینورا....

میگه : چرا که نه! اگه وقت کنم حتما...

 

دروغگو. زمستونم همینو گفت ، اما رفت جای دیگه،بعدم اس.ام.اس زد که : جات خالی!چه هوایی ! چه کنسرتی!

بهارم گفت.اما نیومد.

دستمو میذارم رو دهنی گوشی : دلت خنک شد..؟ روشو بر می گردونه.

دستام حسابی یخ کرده.

میگم : راستی...

میگه : دیشب....

می خندم . می خنده .

آنیموسم باز ذوق مرگ میشینه روبروم ، اشاره می کنه : چی شد ؟ اشاره می کنم : هیچی.

میگه: تو بگو.

میگم :نه تو بگو

میگه : هیچی،دیشب جایی بودم یادت کردم،می دونی کجا؟

دلم میگیره : اره،میدونم...

آنیموسم عین قاشق نشسته میپره وسط : چیو؟؟

عصبانی میشم، بلند میگم: به تو چه؟

میگه : چی؟؟؟

میگم : هیچی...با تو نبودم...

آنیموسم داره منفجرمیشه ! بذار بشه...

بهت زده میخنده ، میگه : ندیده بودم فحش بدی،حالا با کدوم بیچاره ای بودی؟

میگم:...هیچی....امیر...

میگه : راستی بزرگ شده ؟

میگم: نمیدونم ، باید دوباره مدلم بشه ، یه سری عکس ازش بگیر ببینم بزرگ شه یا نه!

میگه : بالاخره یونیسف بخاطر عکسای اروتیکت مجازاتت می کنند !

میگم:عکسام اروتیک نیست،بچه ۸ساله که...

بقیشو نمیگم.میدونم هرچی بیشتر کفری شم بیشتر کیف میکنه!

میخنده . منم می خندم .

آنیموسم همچنان داره منفجر می شه ! بذار بشه.

میگه : تو نمیای اینورا؟

میگم : اتفاقا کلی خرید دارم واسه پایان نامم...

چشمم میفته تو چشم آنیموسم...

من من میکنم : اما خیلی گرفتارم،فکر نکنم بتونم... زیر زیرکی نگاش میکنم تا تایید بگیرم...

زل زده بهم !

میگه: امتحانات تموم شد بیا.

میگم :خالا ببینم چی میشه.

چشمامو میبندم،وقتی باهاش حرف میزنم.....

آنیموسم میگه : بعد روانشناس میگه : بهش بگو بیاد اینجا، همه حرفاتو بهش بزن!!!

درد آلود نگاش میکنم که : میدونی که نمی تونم. چشماشو میبنده که :میدونم...

 

میگه:هستی؟

میگم : اره

میگه : اس.ام.اس هم که گفتی نزن.

نمیگم گفتم که بپرسی چرا و تو نپرسیدی و نزدی...

میگم : آره،اینجوری بهتره...

آنیموسم خیره شده بهم . اشاره میکنم : چی بگم ؟ شونه میندازه بالا که نمیدونم!

گوشیو جابجا میکنم : اگه زیرزمینی چیز جدیدی پیدا کردم میفرستم برات.

میگه :مرسی تو گلی!

ذهنم صاف میره پیش کاکتوس!

میگم:می دونم!

آنیموسم میخنده. خودم و خودشم می خندیم.

میگم:کاری نداری؟ آنیموسم زیر گوشم میگه:چرا عزیزم .عاشقتم ! بهش چشم غره میرم .

میگه : نه.مواظب خودت باش.

میگم :هستم .تو هم باش.

تلفنم که میبندم آنیموسم میگه : اینم از موزیکا.بعدش چی؟

نگاش می کنم.نمیدونم....

شونه میندازم بالاکه :

گور بابای راک هم کرده !!

 

من گياهي  را ما نم......

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت توسط سوماپا |


می فرسته : ازین ورا...

می فرستم: یه کتاب موزیک...

- می خوای؟

- نه،نه،می خوندم....

- خیلی وقت نخوندی پس...

-آره

 

آنیموسم بی حوصله شونه می ندازه بالا: که چی؟نگاش می کنم:دوست کهنه می خوام....روشو میکنه به پنجره : برو بابا!

می فرستم : نمی یای دانشگاه؟

می فرسته: سر کارم،به شدت...

چشمامو می بندم،تقسيم بندي موومان توضیح میده،بچه ها یادداشت می کنند.بلدم .خمیازه میکشم.نگامون گره می خوره هول میشم...

- زود گذشت

- زندگیٍ...

-حالا من خیلی وقت چیزی نخوندم، تو هم یاد دوستای قدیمیت نمی افتی؟

-دوستای قدیمیم دوست جدید پیدا کردن...

رو سن سازاشون امتحان میکنند واسه شروع....از کنارمون رد شد،جلوتر نشست،نگاهشو دیدم.بروش نیاورد.می پرسه می شناسیش؟می گم استادم بود یه زمانی.خوشش نمیاد.همدیگر می شناسن...

ازون به بعد کمرنگ شد.

آنیموسم میگه : قبلش پررنگ بود؟

توکاتای باخ تو کلاس می پیچه،دربارشون توضیح میده...

می فرستم:دوستای جدید گاهی جوری محو می شن که انگار نبودن ودوستای کهنه...

اومده دانشگاه.حالم بده.نگام میکنه. _وسایلتو جمع کن بریم. میریم. کوچه پس کوچه ها.یک کافه بازمانده از نسل بارای کهنه.

تو باواریا لیمو و نمک میریزه.چشمامو میبندم.سر می کشم.گلوم می سوزه.چشمام هم.

هیچی نمی پرسه.هیچی نمی گم.خوب میشم...

می فرسته : درست تموم شد؟

_ترم آخر دیگه.

تو خیابون راه میریم..

میگم راستی پیشت بمونه... آشفته میشه.تو مستی فاشش کرده.آره ..نه...یادش نیست..شایدم نکرده...

مبهوت میشم.از تفننی که اون تو مستی تاب سنگینیشو نیاورده ...

دور میشم.می بینمش.تو راهروا.بین قفسه ها.راهمو کج میکنم.دور میشم.

 

.اینبار سکوتش آرومم نمی کنه...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


یکی کلید خوشحالیشو گم کرده...

لای روزنامه های نمورفردا و پس فردا شاید... شاید....شاید دوهفته پیش لای لباسا ،اون روز که بارونی بود،خیس شدیم ...

نکنه اشتباهی دادیش به راننده!بقیشو پس داد؟؟

یکی تو خودش گیر کرده!مونده اون تو در روش بسته شده...

نکنه تو اون کافه که موزیکو لای خاطره کودکیمون میپیچه با قهوه ات قورتش دادی!  تلخ بود....

بگرد...بین رویاهای دیروز و پریروز رو بگرد ..

نکنه با اون خاطرات کپک زده اون شب گذاشتیم جلوی در ... با اون لبخندای خشک ندادیمشون به نمکی جاش سبد بگیریم؟؟

....بگرد...پیداش میکنی...بگرد

کشوهای روزمرگیتو خالی کن ببین پشتش نیفتاده....پشت قفسه های عادت...زیر روزای وظیفه...گوشه ی بعد از ظهرای کسالت...

قاطی شبای تنهایی...

....بگرد...

 

قفل ها ارتباط  دو سر زنجیرند....

 

photo by Rob Millett

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت توسط سوماپا |


زنگ زده تشکر کنه،واسه موزیکا...

میگم : قابلی نداشت.

میگه :قابل که داشت!چقدرم زیاد بود.دستت درد نکنه واقعا

آنیموسم ذوق مرگ نشسته روبروم،دستشو زده زیر چونش.

زیر چشمی نگاش می کنم.

میگم:چه خبر؟

شل و وارفته،دستام حسابی یخ کرده.آنیموسم اشاره میکنه : اینجوری؟؟!

چشم و ابرو میام که : پس چه جوری؟؟؟ روشو میکنه اونور !

میگه : خبری نیست،درگیر کارم حسابی،شبا تا دیروقت شرکتم.

تو دلم میگم بعدشم کافه... آنیموسم چپ چپ نیگام میکنه.

میگه: تو چه خبر؟

میگم : منم درگیر پایان نامم.

آنیموسم در میاد که : درگیر.....!!!!! بهش چشم غره میرم.زل زدده تو چشام،اشاره میکنم : چیه؟

میگه بپرس میاد یا نه؟ سرم میندازم بالا:نه! میگه حالا تو بپرس!ابروامم میندازم بالا :نه!نه!نه!

می پرسم : نمیای اینورا....

میگه : چرا که نه! اگه وقت کنم حتما...

 

دروغگو.زمستونم همینو گفت،اما رفت جای دیگه،بعدم اس.ام.اس زد که : جات خالی!چه هوایی!چه کنسرتی!

بهارم گفت.اما نیومد.

دستمو میذارم رو دهنی گوشی:دلت خنک شد..؟روشو بر می گردونه.

دستام حسابی یخ کرده.

میگم:راستی...

میگه:دیشب....

می خندم.می خنده.

آنیموسم باز ذوق مرگ میشینه روبروم،اشاره می کنه: چی شد؟اشاره می کنم : هیچی.

میگه: تو بگو.

میگم :نه تو بگو

میگه:هیچی،دیشب جایی بودم یادت کردم،می دونی کجا؟

دلم میگیره:اره،میدونم...

آنیموسم عین قاشق نشسته میپره وسط : چیو؟؟

عصبانی میشم،بلند میگم: به تو چه؟

میگه:چی؟؟؟

میگم:هیچی...با تو نبودم...

آنیموسم داره منفجرمیشه! بذار بشه...

بهت زده میخنده، میگه : ندیده بودم فحش بدی،حالا با کدوم بیچاره ای بودی؟

میگم:...هیچی....امیر...

میگه : راسی بزرگ شده؟

میگم: نمیدونم،باید دوباره مدلم بشه، یه سری عکس ازش بگیر ببینم بزرگ شه یا نه!

میگه:بالاره یونیسف بخاطر عکسای اروتیکت مجازاتت می کنند!

میگم:عکسام اروتیک نیست،بچه 8 ساله که...

بقیشو نمیگم.میدونم هرچی بیشتر کفری شم بیشتر کیف میکنه!

میخنده.منم می خندم.

آنیموسم همچنان داره منفجر می شه!بذار بشه.

میگه : تو نمیای اینورا؟

میگم : اتفاقا کلی خرید دارم واسه پایان نامم...

چشمم میفته تو چشم آنیموسم...

من من میکنم:اما خیلی گرفتارم،فکر نکنم بتونم... زیر زیرکی نگاش میکنم تا تیید بگیرم...

زل زده بهم!

میگه: امتحانات تموم شد بیا.

میگم :خالا ببینم چی میشه.

چشمامو میبندم،وقتی باهاش حرف میزنم.....

آنیموسم میگه:بعد روانشناس میگه : بهش بگو بیاد اینجا، همه حرفاتو بهش بزن!!!

درد آلود نگاش میکنم که:میدونی که نمی تونم. چشماشو میبنده که :میدونم...

 

میگه:هستی؟

میگم : اره

میگه : اس.ام.اس هم که گفتی نزن.

نمیگم گفتم که بپرسی چرا و تو نپرسیدی و نزدی...

میگم:آره،اینجوری بهتره...

آنیموسم خیره شده بهم . اشاره میکنم:چی بگم؟ شونه میندازه بالا که نمیدونم!

گوشیو جابجا میکنم:اگه زیرزمینی چیز جدیدی پیدا کردم میفرستم برات.

میگه :مرسی تو گلی!

ذهنم صاف میره پیش کاکتوس!

میگم:می دونم!

آنیموسم میخنده. خودم و خودشم می خندیم.

میگم:کاری نداری؟ آنیموسم زیر گوشم میگه:چرا عزیزم.عاشقتم!بهش چشم غره میرم.

میگه:نه.مواظب خودت باش.

میگم :هستم.تو هم باش.

تلفنم که میبندم آنیموسم میگه : اینم از موزیکا.بعدش چی؟

نگاش می کنم.نمیدونم....

شونه میندازم بالاکه :

گور بابای راک هم کرده !

منا-17.فروردین.86

 

عکس:شیرین نشاط (آرتیست مورد علاقم)

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت توسط سوماپا |