تبليغاتX
سو ما پا

 

قطار می گذرد از کنار خانه ی ما

و گیسوانش را به پشت می ریزد

همیشه بوی سفر می آید

درون واگن باری همیشه چیزی هست

درون واگن باری ، هزار گونی غربت

هزار کیسه تنهایی

و جعبه هایی از خاطرات گرد گرفته

جدار واگن چوبی

اگر شکوفه دهد از شمال می آید

اگر شراره دهد از جنوب می آید

اگر سپیده دهد...

اگر ستاره...

مرا محاصره کن ای مه شکفته ی جنگل

مرا محاصره کن ای نسیم تمشک

مرا محاصره کن ای چراغ آبی دریا

مرا محاصره کن مثل یک جزیره ی غمگین

 

عمران صلاحی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت توسط سوماپا |


مرسی که هستی،
و هستی را رنگ می‌زنی.
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم؛
فقط باش،
فقط بخند،
فقط راه برو.
نه. راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی....

(عباس معروفی)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت توسط سوماپا


 

 

از اين قطار پياده شو

از اين كوپه پروسواس

اخم مرموز كش دار!

وبيا تا ايستگاه دوباره

تا لبخند مرموز همان كلام

تا خطوط در هم دستانمان

در نگاه آن كف بين

وشماره ي معكوس ( با هم شدن )

در ساعت زنگ دار آن نقاشي

و تلالو انداممان

در عكس فوري يك عشقبازي ...

 

شیدا محمدی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت توسط سوماپا |


irving penn

 
گمان مي‌كني آيا
با اين خورشيد له شده‌ي لاي كركره
باز هم مي‌شود درد دل كرد؟
 
شعر : گراناز موسوي
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت توسط سوماپا |


prada

 

من منتظرم

وقتی می آیی٬

لباس چهارخانه ات را بپوش.

منتظرم تا در یکی از خانه ها٬

درست یک وجب پایین تر از شانه ی چپ٬

خانه کنم...

 

فرشته سلیمانی

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت توسط سوماپا |


 

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد...

 

شمس لنگرودی

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت توسط سوماپا |


امشب

ساعت نمی‌دانم چند است

اما کسی دست برده است توی سینه‌ام

تا چیزی را

تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.

آه،

برای زنی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید...

 

رسول یونان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت توسط سوماپا |


Voguecover

 

و احتمال رنگ سپيد ،كم رنگ است...

 

نازنین نظام شهیدی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت توسط سوماپا |


به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم...

 

رسول یونان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

امروز هم دربي خبري !
كاجها تاج نقره اي مهر بر سر دارند
و من رنگيني پاچينم را به خلوت خاطره چند شنبه .
اه!باز پيچك و ماه.
باز راز رايحه ياس.
باز بي انگشتي فال ورق خوره ما ....

شیدا محمدی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت توسط سوماپا |


هى دنيا مى چرخد
هى عقربه ها مى خوابند
هى دنيا مى خوابد
هى عقربه ها مى چرخند
هى من قصه مى گويم و
هى مرگم يك شب به تعويق مى افتد،

 چرا؟

شده ام مثل ماه چهارده به بعد
مثل بغداد كه يك روز زيبا بود
بيا, بيا مرا ببر ميان آينه هاى شهر بگردان
 من شهرزاد نيستم....

مانا اقایی

photo by tom munro

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت توسط سوماپا |


 

من در این جا حضور دارم

و" تک صدائی" خسته ام کرده....

اگر کسی در این اتاق هست

لطفا روی کلمه ی حضور

روشن شود

من به یگ گفتگوی معمولی هم راضی ام

کسی در این اتاق هست؟!

 

هیچ صدائی نمی آید

و روی کلمه ی سکوت

صبح می شود....

بهاره رضایی

photo by joseph cartright

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت توسط سوماپا |


 

دستم را اگر نگرفته بودی
چگونه می آموختم
در غیبت خورشید هم
می شود خندید ؟!

صدایت که ببارد
یک قطره ماه هم
در کاسه ی آبم بیفتد
کافی ست :
من نور می شوم

ماندانا زندیان

photo by Kija Lucas

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت توسط سوماپا |


 

بر میگردم

برمیگردی از نیمه ی ناتمام من...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت توسط سوماپا |


 

مباد که به تو اعتماد کنم:

آنگاه که دستانم را فشردی

ترسیدم مبادا که انگشتام را بدزدی

و چون بر دهانم بوسه زدی

دندانهایم را شمردم

 

غادة السمّان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

دوستمان که نمی دارند
دریچه های ویرانیم

شاید ترکی گنگ بر دریچه ی متروکیم
یا باز همان چراغ خاموشیم
در آینه ای کهنه می تابیم
به خیابان بی انتها و خاکستری عصر،
می نگریم
بی تجسّد آشنای هوایی
تا هوایی مان کند.

دوستمانم که نمی دارند،
آیینه های ویرانیم

 

نازنین نظام شهیدی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

آب از سر چند سه شنبه گذشته بود

وما   در ايستگاه پنج شنبه

نگران جمعه سيگار مي كشيديم .

آي جمعه !

خاطره ي لبخند نيمه كاره

در عصر كش آمده ي غربت !

 

شیدا محمدی

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط سوماپا |


 


به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود....

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

هر وقت پانچوي سرخ مرا پيدا مي كند

 تو در ايوان كتابخانه مي نشيني آهوي آبي كباب مي كني

امروز براي ترجمه ي پايه صندلي حال ندارم

نخند 

 حقيقت مشكل كلاغ است كه به تو ربطي ندارد

 ديشب پشت بام خواب من عربي آمده بود در پي ليلي همين را گفتم....

 

 

همینقدر بیربط .... تو سلولام خوشم.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت توسط سوماپا |


 

پاییز خواهد امد

باید قشنگ ترین دفتر هایم را در اورم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت توسط سوماپا |


دوستت دارم

و عشق تو از نامم می تراود

مثل شیره تک درختی مجروح

در حیاط زیارتگاهی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت توسط سوماپا |


 

حالا عصراست و از بتونه كردن روزها به خانه مي آيم
و بودنت بوته اي است
كه به زندگي سنجاقك اضافه مي شود
تا مرگ روي زندگي ناچيز شب پره نيفتاده
بيا
تا كنار اين همه گياه وزمين و آدم
تنها نمانم
اين جا
اگرچه انتظار را با آهي كه پشت پنجره هاست
مي كشيم و تمام مي شويم
بيا
مثل آسماني كه يك عمر روي بام ايستاده
آخرين حرفم
نشستن كنار توست.....

 

شعر : گرانازموسوی

photo by Chris Blaszczyk

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


 

 

عشق تنهاست

و از پنجره به بیابانهای خالی از مجنون نگاه میکند.....

 

 

شعر فروغ

عکس از محمد شیرانی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


 

 

این روزها

با هر که دوست می شوم,احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


 

آه که چه قدر باید در انتظار آن لحظه ی نادر نشست،چقدر....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


 

حتا تمام ابرهاي جهان را به تن كنم
باز ردايي به دوشم مي افكنند

تا برهنه نباشم

اين جا نيمه ي تاريك ماه است
دستي كه سيلي مي زند

نمي داند

گاهي ماهي تنگ

عاشق نهنگ مي شود

بي هوده سرم داد مي كشند

نمي دانند

ديگر ماهي شده ام

و رودخانه ات از من گذشته است

نمي خواهم بيابان هاي جهان را به تن كنم

و در سياره اي كه هنوز رصد نكرده اند

نفس بكشم

حتا اگر باد را به انگشت نگاري ببرند

رد بوسه ات را پيدا نمي كنند......

 

شعر : گراناز موسوی

photo by Bruno Bisang

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت توسط سوماپا |


 

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست        کانکه عاشق شد ازوحکم سلامت برخاست

هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشت            نتواند ز سر راه ملامت برخاست

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق            که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست

 

پ.ن.یکی منو از دست آنیموسم نجات بده ! با اتنا ریختن رو هم نمیذارن من عاشقانگی کنم....           

 

شعر : سعدی

photo by Patrick Demarchelier                   

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

 

 

دنیای کوچکی داشتم که تو گاه گاه از آن عبور می کردی

در کافه ی نیمه راهی

با یک فنجان چای دم نکشیده

و مرا

در  طعم مکرر شیر و شکر

حل می کردی...

 

شعر : شیدا محمدی

photo by Leanna Weber

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

من

من

من

هيچ کس هستم!!! هيچ کس؟

: تو کي هستي؟

آيا توهم هيچ کسي!!

پس ما يک جفتيم!

نگو چه کسي گفته

نگو چه کسي اعلام کرده

(ما يک جفتيم)

تو مي داني!!

خنده داراست کسي بودن نه؟

يا دلگيراست کسي نبودن!!

راستي ما دلگيرترازهميشه هستيم

(قورباغه هاي تنها.....

بيا

نام همديگر رابيشترتکرارکنيم

(قورباغه

قورباغه

قورباغه هاي تنها.......

تا برسيم به ماه ژوين

آنجا متولد مي شويم

درباتلاقي بزرگ

اين باتلاق سياه باشد

يا آبي؟؟

سياه چه شگفت انگيز است!!!!

 

 

شعراز( اميلي ديکنسون )

ترجمه : ناما جعفري

photo by by Michele Gereon

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت توسط سوماپا |


 

 

پروردگار من!

شیطان مهربان آن همه خوبی


وقتی نگاه می کنی

مجروح می شوم

تحلیل می روم

می میرم

 

شعر : ابراهیم منصفی

photo  by Abhijit Biswas

 

تولدت مبارک ...باشد که هزار ساله شوی و همچنان مرا رنج دهی...وقتی بودی با بودنت حالا هم که نیستی با نبودنت.....

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت توسط سوماپا |